نقش تناوب در ایجاد علفهای هرز

  • تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۵/۲۳
  • بازدید : ۱۵۷۰
در طی فرآیند تکامل کشاورزی، انسان و سیستم های زراعی تأثیر زیادی در شکل گیری و تکامل علفهای هرز داشته و آنان را به عنوان جزء جدایی ناپذیر مجموعه زراعی درآورده است. در حال حاضر راههای مختلفی برای مبارزه و کاهش اثرات علفهای هرز در الگوهای کشت به کار گرفته می شوند که از جمله می توان به راهکارهای شیمیایی ، فیزیکی ، مکانیکی ، بیولوژیکی و زراعی اشاره کرد. اجرای تناوب به لحاظ مکانی و زمانی، از جنبه های مختلفی بر پویایی جوامع علفهای هرز تأثیر می گذارد. تناوب در مکان همچون کشت مخلوط گیاهان یا ارقام مختلف و یا استفاده از گیاهان همراه، با کاهش رشد یا جمعیت علفهای هرز در گیاهان زراعی از تثبیت آنان ممانعت خواهد نمود .از سوی دیگر تناوب در بعد از زمان یا کاشت متوالی نیز شرایط محیطی را به نحوی برای علف هرز نامساعد می نماید که جوامع علفهای هرز به طور مداوم تحت شرایط ناپایدار ونامساعد محیطی قرار می گیرند. از جملۀ این روشها می توان به استفاده از گیاهان پوششی، گیاهان خفه کننده، سیستم کشت پس و پیش ، استفاده از مالچ زنده، حضور گیاهان گیرنده، آیش و نهایتاً سیستم های کشت دوگانه یا سه گانه اشاره نمود.
در حال حاضر پیشرفتهای زیادی در رابطه با کنترل علفهای هرز در گیاهان زراعی استراتژیک، همچون گندم صورت گرفته است. بیشتر علفهای هرز برگ پهن یکساله به طور کافی توسط علفکش های شیمیایی کنترل می شوند اما به هرحال وجود برخی گونه های یکساله ای که به علفکش ها مقاومت داشته یا درطول زمان مقاومت یافته اند، همچنان مشکل ساز می باشند، به طور مشابه علفهای هرز چندساله نیز همچنان مشکل مهمی در تولید گندم به شمار می روند. اما مشکل اصلی، وضعیت جوامع علفهای هرز برگ باریک مانند چاودار یا یولاف وحشی و نیز بروموس در گندم است. در حال حاضر فقط چندعلف کش ثبت شده که قادرند به طور انتخابی علفهای هرز برگ باریک را در گیاهان برگ باریک کنترل کنند. بنابراین تولید کننده بایستی راهکارهای مدیریتی دیگری رانیز برای به حداقل رساندن حضور علفهای هرز برگ باریک یکساله درنظر بگیرد. برخی از چنین روشهایی می تواند شامل نحوۀ قرارگرفتن کود، افزایش تراکم گیاه اصلی ، باریکتر نمودن فواصل بین ردیف واستفاده از ارقامی با سرعت رشد زیاد و توان بسته شدن سریعتر کانوپی، باشد. اما به نظر می رسد کنترل علفهای هرز زمانی بهینه خواهد بود که استراتژیهای مختلف با یکدیگر ترکیب شوند. استفاده از گیاهان رقابت کننده درترکیب با کاربرد علفکش به همراه مؤثرترین روش شخم، کنترل علفهای هرز را بهینه خواهد کرد. براساس نتایج جدول، تراکم بذر علف هرز یولاف وحشی در خاک با کاربرد علفکش در طی سه سال در تک کشتی جو از 18 میلیون به 5 میلیون درهکتار رسیده است. اما در شرایط تک کشتی گندم فقط تا حد 11 میلیون در هکتار کاهش یافته است. بدون کاربرد علفکش ذخیره بذر یولاف وحشی عموماً در تک کشتی مداوم گندم و کتان افزایشی، در شرایط حضور چاودار کاهشی و با گیاهان جو بدون تغییر می باشد. این نتایج علاوه بر اینکه اهمیت ترکیب تیمارهای مختلف را برای به حداکثر رساندن فرایند کنترل نشان می دهد، بیانگر تفاوت ذاتی گیاهان زراعی در قدرت کنترل کنندگی علفهای هرز نیز می باشد. البته به لحاظ اینکه هر گیاه زراعی علفهای هرزمخصوص خودش را داراست، به نظر می رسد کاشت مداوم یک گیاه همراه با کاربرد تعداد محدودی از علف کش های اختصاصی، ازیک سو موجب ایجاد سازگاری در برخی علفهای هرز نسبت به سموم علف کش شده و از سوی دیگر باعث تغییر در غالبیت گونه های علفهای هرز از یکساله به چندساله در این سیستم ها خواهد شد. بنابراین تناوب و حضور گیاهان مختلف زراعی نه تنها باعث کاهش جمعیت علفهای هرزمقاوم و سازگار به شرایط تک کشتی مداوم خواهدشد، بلکه سودمندی عملکرد حاصل از کاربرد تناوب می تواند نتیجۀ وجود اثرات تجمعی و افزایش دهندۀ عملکرد همچون کاهش قدرت رقابت علفهای هرز با گیاهان زراعی و یا استفاده بهتر گیاهاز منابع فیزیکی شیمیایی محیط،باشد.
 جالب است که اثر تناوب حتی در مناطقی که الگوهای تناوبی محدودی قابل اجرا می باشد.بیشتر مزارع سطوح کمی از پوشش علفهای هرز را به خصوص در طی مراحل اولیه رشد گیاهان دارا می باشند. به علاوه، کمتر از 12% از کل پوشش علف هرز، تا مرحله پر شدن دانه ذرت تداوم یافته است. به طور معمول در روش فشرده سازی الگوی کشت، تولیدکنندگان عموماً راهکارهایی را جهت کسب حداکثر تولید محصولات زراعی درواحد منابع کمیاب هر منطقه به کار می گیرند که به واسطه اجرای این عملیات، پوشش علفهای هرز در سطوح پایینی حفظ گردد. بیشتر مزارع در 4 هفته پس از کشت تقریباً خالی از علف هرز می باشند که نشان دهنده آگاهی کشاورزان از زمان مطلوب مبارزه با علفهای هرز می باشد. با گذشت زمان، شرایط برای جوانه زنی و گسترش علفهای هرز بهبود یافته و در بسیاری از الگوهای کشت، پوشش علفهای هرز در 8 هفته پس از کاشت، افزایش یافته است. به نظر می رسد این افزایش با میزان کربن آلی خاک ، کاربرد کود نیتروژنه و تواتر حضور گیاهان غیرغلات در طی سه سال آخر توالی گیاهان زراعی در ارتباط باشد. متغیرهای دیگری همچون نوع کانوپی گیاه زراعی و دربرخی موارد کشت مخلوط، اثر معنی داری بر پوشش علفهای هرز نشان نمی دهند. جالب است که مقدار کود نیتروژنه مصرفی همبستگی منفی با پوشش علف هرز در مرحله 8 هفته پس از کاشت دارد . احتمالاً روش کاربرد کود به نحوی بوده که گیاهان زراعی بهتر از جوامع علف هرز از آن استفاده نموده اند. طبیعی است دراین شرایط توسعه مناسب کانوپی گیاه، قدرت رقابت گیاه زراعی را نسبت به علف هرز افزایش داده و باعث سایه اندازی بر علفهای هرز شده است. این همبستگی منفی با حضور گیاهان غیرغلات در سه سال آخر، نشان دهندۀ سودمندی تناوب گیاهان زراعی در کاهش یا متوقف کردن حضور علفهای هرز است.
این موضوع به تعبیری بیانگر آنست که عوامل مرتبط با کوددهی ونوع سیستم زراعی یا الگوی کشت و نیز تاریخچه زراعی هر منطقه نقش تعیین کننده ای در نحوۀ حضور جوامع علفهای هرز خواهندداشت. بنابراین با توجه به سیستم های غالب کشت فعلی، دور از انتظار نمی باشد که جوامع علفهای هرز با افزایش فشردگی استفاده از زمین زراعی و حتی در الگوی کشت با غالبیت یک یا چند گونه گیاهی مشابه به لحاظ بتانیکی ، بسیار تخصصی شده باشند. اما در هر حال به لحاظ قدرت سازگاری بالای جوامع علفهای هرز، تأثیر روشهای زراعی بر علیه علفهای هرز یکسان نخواهد بود. دراین رابطه دیده شده که افزایش سهم حضور گیاهان غیرغلات دریک الگوی زراعی با غالبیت گیاهان غلات، هم از کل فشار علفهای هرز و هم از اهمیت برخی گونه های علف هرزی کاسته است. اما در مقابل بر اهمیت گونه های دیگری از علفهای هرز، به واسطه افزایش سهم حضور گیاهان غیرغلات نسبت به گیاهان غلات، افزوده شده است.
بنابراین نوع روش مطلوب کنترل علفهای هرز عمومی نبوده و بایستی برای هر منطقه یا ناحیه زراعی روش مناسب انتخاب شود. برای مثال در نواحی دارای کشاورزی فشرده، روش مطلوب در حقیقت روشی است که هدف آن کاهش هزینه های کنترل علف هرز باشد . این فرایند نیازمند توجه بیشتر به آندسته از علفهای هرزی است که مشکل ساز بوده یا به عبارت دیگر حذف آنان از سیستم زراعی مشکل می باشد. لذا اهمیت نسب گونه های مختلف علف هرز بستگی به نوع سیستم زراعی خواهد داشت. دراین خصوص به تجربه ثابت شده که توالی گیاهان غیر غلات با گیاهان غلات از فشار علفهای هرز کاسته وشیوع یا فراوانی برخی گونه های علف هرزی را نیز کاهش می دهد. به نظر می رسد حتی جایگزین شدن الگوی تناوب گیاهان زراعی به جای سیستم کشت مخلوط با غالبیت گیاهان غلات نیز احتمالاً باعث کاهش بیشتر شیوع علف های هرز و همچنین تغییر در ترکیب جمعیتی علف هرز خواهد شد. علاوه بر این اثرات مستقیم، برخی از گونه های علف هرز اثرات غیرمستقیم مهمی بر پایداری الگوهای کشت دارند. برای مثال یک گونه علف هرز ستاریا می تواند میزبان جایگزینی برای برخی بیماریهای ویروسی ذرت باشد.
مطالعات نشان می دهد که اثر سیستم های تناوبی بر تغییر جوامع و کمیت علفهای هرز در طول زمان روند ثابتی نخواهد داشت. تناوب شش ساله برنج – ذرت- سویا- برنج- ذرت – سویا رادر نظر بگیرید. با اینکه این الگوی توالی در حقیقت اجرای 2 دورۀ یک تناوب سه ساله می باشد، با اینحال تغییر فلور علف هرز در این توالی یکسان نیست. برای مثال وزن خشک علف هرز علف خرچنگ و علف غاز در طول زمان نوسان داشته ولی در کل دورۀ اجرای تناوب روند آن کاهشی است. در مقابل علف هرز ایچ گراس که درابتدای تناوب وجود نداشته، در مراحل بعدی افزایش و نهایتاً در انتهای تناوب شکل غالب فلور علف هرزی شده است. مشابه همین حالت ولی با کمیت کمتر را می توان درمورد علف هرز کاملینا نیز مشاهده کرد. در حقیقت طیف گونه های علفهای هرز مزرعه به تدریج در طول دوره تناوب تغییر یافته است. نکته با اهمیت دیگر، افزایش مجموع بیوماس علفهای هرز در طی تناوب می باشد. به عبارت دیگر با اجرای شش ساله این نوع توالی گیاهان زراعی، بیوماس کل علفهای هرز افزایش یافته است. به علاوه، در بین گیاهان زراعی برای هر دورۀ توالی سه ساله و با توجه به شکل، بیوماس کل علفهای هرز درگیاهان سویا و برنج بیشتر از ذرت می باشد. این مسئله از دو بعد قابل بررسی است. یک احتمال این است که گیاه برنج به جهت حالت غرقابی باعث کاهش بیوماس علفهای هرز در گیاه بعدی خود یعنی ذرت شده است. به عبارت دیگر برنج اثر مثبتی بر پویایی علفهای هرز در گیاه بعدی داشته است . اما از جنبۀ دیگر به لحاظ اینکه ذرت یک گیاه ردیفی تابستانه است احتمالاً شرایط را به نحوی نامطلوب کرده که باعث وفور کمیت علفهای هرز در گیاه بعدی تابستانه شده است.
حال چنانچه بخواهیم تغییرات فلور علفهای هرز را به لحاظ گونه های گیاهی بررسی کنیم باید اشاره شود که تفاوت در گونه های علف هرزی در طول شش سال، صرفاً نمی تواند تحت تأثیر نوع گیاه زراعی صورت گرفته باشد؛ بلکه بایستی سایر عواملی مدیریتی همچون سموم علفکش را نیز در این تغییر دخیل دانست. در این خصوص کاربرد علفکش متولاکلر علفهای هرز برگ پهن ،کاملینا و بیشتر گراسهای یکساله را در ذرت و سویا کنترل کرده است. ولی از آنجا که علف هرز ایچ گراس به این علفکش مقاوم بوده لذا زمانیکه قدرت رقابت کنندگی سایر گونه های علف هرز نسبت به این علف هرز در نتیجه کاربرد علفکش کاهش می یابد، طبیعتاً علف هرز ایچ گراس شکل غالب علف هرزی سیستم زراعی می گردد. مشابه چنین وضعیتی برای غالبیت علف هرز کاملینا در برنج وجود دارد. اما نکته قابل توجه حذف علف هرز اویارسلام در این الگوی تناوبی است. به طوریکه این علف هرز در ابتدای تناوب حضور دارد اما در انتها، احتمالاً هم به دلیل نوع توالی گیاهان زراعی و هم به دلیل تأثیر انواع سموم علفکش، از جمعیت علفهای هرز این سیستم تناوبی حذف شده است . تغیر آرام طیف گونه های علف هرز به نحوی است که یک علف هرز در سه گیاه دورۀ اول و علف هرز دیگری در سه گیاه دورۀ دوم، نسبت به سایرین غالبیت بیشتری دارد. بنابراین به نظر می رسد نوع توالی گیاهان زراعی و سموم علفکش تأثیرات یکسانی بر علفهای هرز نداشته باشند. به عبارت دیگربا هر تغییر در نسبت حضور گیاهان مختلف درتناوب ، اثرات تجمعی توالی گیاهان زراعی نیز تغییر می یابد. برای مثال درتناوب قبلی، غلات به نسبت یک دوم و بقولات به نسبت یک دوم حضور داشتند . حال با اضافه شدن گیاهان روغنی یا لیفی یا تغییر درنوع عملکرد اقتصادی باز هم پویایی جوامع علفهای هرز تغییر خواهد کرد.
خصوصیات متفاوت بتانیکی و زراعی از عوامل اصلی تأثیرگذار بر بیوماس علفهای هرز می باشند. بیوماس علفهای هرز درکلزا نسبت به سایر گیاهان زراعی از کمیت بیشتری برخوردار می باشد. هرچند که رابطه مشخصی بین بیوماس علفهای هرز و میزان نیتروژن دیده نمی شود. درمجموع بیوماس علفهای هرز اغلب با افزایش مقدار کود نیتروژنه، کاهش یافته است. اما در مقابل تفاوتهای آشکاری بین تناوبهای گیاهان زراعی دیده می شود. به طوریکه بیشترین بیوماس علف هرز در تناوب (ب) وجود دارد. این تفاوتها محدود به شاخص بیوماس علف هرز نبوده بلکه نوع جوامع فلور علف هرزی نیز تحت تأثیرالگوی توالی و نوع گیاه زراعی قرار گرفته است. با توجه به اینکه اساساً فلور علفهای هرز گیاهان پاییزه با فلور علفهای هرز بهاره متفاوت می باشد اما پدیدۀ جالب ، تأثیرگذاری نوع گیاه زراعی بر تغییر جایگاه زمانی حضور علفهای هرز است. انتظار این است که گونه های بهاره در گیاهان زراعی پاییزه کمتر یافت شوند. این وضعیت برای کلزای پاییزه وجود دارد، به نحوی که هیچ گونۀ بهارۀ علف هرز در آن دیده نمی شود. اما این شرایط برای گندم پاییزه صادق نیست. این تفاوت ممکن است به این دلیل باشد که یا پوشش کانوپی گیاهان گندم تراکم کمتری داشته و یا اینکه پوشش کانوپی گندم نسبت به کلزا دیرتر بسته شده است . بنابراین اگرچه در کلزا بیوماس علف هرز، بیشتر می باشد ولی در مقابل فلور علف هرز در گندم از تنوع بیشتری برخوردار است. بنابراین به نظر می رسد استراتژی زمان جوانه زنی عامل اصلی تفاوت در فلور علفهای هرز گیاهان زراعی نمی باشد.
واقعیت این است که کشت متوالی گیاهان زراعی با ویژگیهای متفاوتی همچون تاریخ کاشت، زمان رسیدگی، قدرت رقابت کنندگی، مدیریت خاک و سایر عوامل زراعی ، پتانسیل جوانه زنی و رشد ونمو گونه های علف هرز را در مدت زمان کمتری کاهش خواهد داد . البته کاربرد برخی نهاده های مؤثر زراعی همچون سموم علفکش و کود نیتروژنه، از اثر عامل تناوب بر جوامع علفهای هرز می کاهد. چنین اثر تناوبی که دراینجا مورد تأکید قرار می گیرد در واقع مجموعه ای پیچیده از عوامل زیستی و غیر زیستی زراعی می باشد. برای مثال بیوماس بیشتر علفهای هرز در تناوب (ب) نسبت به توالی (الف) احتمالاً به جذب بیشتر نور توسط شبدر در مقایسه با گراسها بوده است. در این شرایط طبیعتاً نور کمتری برای جوانه زنی علفهای هرز درتناوب (ب) مهیا خواهد بود. به علاوه، مخلوط گیاهان گراس و بقولات، تمایل به رشد مجدد بهتری پس از قطع شدن داشته و شکاف ایجاد شده در کانوپی را سریعتر از الگوی مخلوط گراسهای علوفه ای پر می کنند. این بهبود شرایط رشد، نتیجه اثرات همکاری متقابل مثبت بین گراسها و بقولات می باشد. وجود کانوپی نامطلوب در توالی (ب) در ادامه نیز منجر به استقرار ضعیف گیاهان کلزا پس از گراسهای علوفه ای و بهبود در جوانه زنی و حضور علفهای هرز در گیاهان کلزا شده است. بنابراین مجموعۀ این عوامل (البته احتمالاً عوامل ناشناخته و مؤثر دیگری همچون پویایی جوامع میکروبی خاک نیز در این فرایند دخیل می باشند ) اثر تناوب را برای توالی (الف) بازدارنده تر از توالی (ب) کرده است. به علاوه به لحاظ اینکه از 4 گونه علف هرزی که به تعداد زیاد در کانوپی کلزا وجود دارند، فقط یکی شکل غالب در گندم بوده و هیچکدام در یولاف غالب نمی باشند، احتمال می رود که مشکل علف هرز به خودی خود از یک گیاه زراعی به گیاه زراعی دیگر منتقل نخواهد شد.
دو گیاه زراعی جو ونخود را در نظر بگیرید ، گزارش شده که این دو گیاه به لحاظ پتانسیل بالای رقابت کنندگی چنانچه در تناوب وارد شوند به رغم مواجه شدن با پوشش متراکمی ازعلفهای هرز یکساله ، قادر به تولید عملکرد بذر مناسبی خواهند بود. این رفتار احتمالاً در ارتباط با بزرگی اندازه بذور این گیاهان در مقایسه با بذور علفهای هرز می باشد. این مزیت موجب خواهد شد که گیاهان فوق سریعتر و بهتر از علفهای هرز رشد کرده و غالبیت بیشتری در استفاده از منابع فیزیکی محیط داشته باشند . البته تأثیر این گیاهان زراعی بر علفهای هرز همیشه یکسان نخواهد بود. رشد علفهای هرز در گیاه جو به علت بهره وری بیشتر این گیاه در استفاده از رطوبت و نور درمقایسه با علفهای هرز و همچنین متراکم بودن کانوپی جو نسبت به نخود ، کمتر از شرایط حضور گیاه نخود می باشد. بنابراین کشت گیاهان زراعی با قابلیت رقابت کنندگی زیاد در الگوی تناوب در زمان و مکان علاوه بر کاهش قدرت باروری علفهای هرز ، فلور جمعیتی غالب آنها را نیز تغییر خواهد داد. تحقق این اثرات هم به میزان پتانسیل غالبیت گیاه زراعی و هم به چگونگی تنوع موجود در سیستم زراعی بستگی دارد.
خوشبختانه تحقیقات زیادی در رابطه با اثر تناوب بر پویایی جوامع علفهای هرزصورت گرفته است. برای نمونه در تناوب 6 سالۀ ذرت- جو- چغندرقند- ذرت – جو – چغندرقند پس از اولین سال میزان کاهش بذور علفهای هرز تاج خروس وحشی و سلمه به ترتیب 34 و22% بود. سپس کاهش معنی داری تا سال چهارم دیده نشد ولی نهایتاً در سال ششم کاهش درتعداد بذور علف هرز به 99 و 91% رسید . با آنکه اثر کاهندۀ توالی گیاهان زراعی در طول زمان با شدت و ضعف همراه است.اما به نظر می رسد یکسان بودن جمعیت علفهای هرز درانتهای تناوب دلیلی باشد بر اینکه اثر تناوب توانسته اثرات گیاهان ضعیفتر را جبران نماید. با توجه به شکل * اگرچه ما انتظار داریم که پتانسیل مشکل علفهای هرز در سطوح متوسط کاربرد علفکش در هر گیاه زراعی بیشتر باشد ولی این طور نیست. به طوریکه پتانسیل جمعیت علفهای هرز برای هر دو سیستم مدیریت علف هرز تقریباً مشابه می باشد. هرچند که جمعیت اندکی از علفهای هرز در گیاهان چغندرقند و ذرت نسبتبه جو تحت تأثیر شرایط کنترلی قرار نگرفته اند.
نکته جالب توجه دیگر تفاوت واکنش گیاهان زراعی به نوع روش کنترل است. در طی مدت 6 سال اجرای تناوب، تعداد بذور علفهای هرز در چغندرقند با سیستم فشرده، همواره کمتر از سیستم متوسط می باشد. اما برعکس، واکنش ذرت به سیستم متوسط کنترل، بهتر بوده و گیاه جو رفتار میانه ای دارد. به نحوی که در ابتدا روش متوسط و در انتها روش فشردۀ کنترل، بذر کمتری در محیط باقی گذاشته اند. این تفاوتها در واقع بیانگر تأثیر تناوب در درازمدت و نوع گیاهان زراعی در کوتاه مدت می باشد . اثر کوتاه مدت گیاهان زراعی که به آن اشاره شد به نظر برخی پژوهشگران عمدتاً تحت تأثیر دو عامل رقابت و آللوپاتی است. برخی گیاهان زراعی به واسطه قدرت رقابتی بیشتر و بدون اینکه عملکرد گیاه کاهش یابد،علفهای هرز را کنترل می کنند. البته این رفتاردوطرفه است؛ به طوریکه درمواردی هم علفهای هرز برگیاه زراعی تأثیر رقابتی می گذارند. عامل مهم دیگری که از مکانیسم های تأثیرگذاری گیاهان زراعی بر علفهای هرز محسوب می شود، ویژگی آللوپاتی است؛ برای مثال اثر گندم برسلمه ، ذرت برسلمه و کاهوی وحشی و نیز بادام زمینی بر تاج خروس وحشی.

دیدگاه ها


اگر تصویر خوانا نیست اینجا کلیک کنید

همزمان با تأیید انتشار دیدگاه من، به من اطلاع داده شود.
* دیدگاه هایی كه حاوي توهين است، منتشر نمی شود.
* لطفا از نوشتن دیدگاه های خود به صورت حروف لاتين (فينگليش) خودداري نماييد.